• ص 7
1- مقصود از « ني » روح وجان انسان آگاه و آشنا به عالم معنا و نيز « مولانا » كه از خود و خودي خالي است . « نيستان » عالم معنا و جوار حق تعالي است و جدايي : دوري جان انسان از جوار قرب الهي مي باشد و اسیر شدن در جهان مادی .
2-« هر كسي كاو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش ( طلب وصل) »
3- تاثير دوگانه ي ني ( ناله ني براي « خوشحالان » ترياق و تسكين و براي« بدحالان » زهر و تلخي است . ) ، يعني بطور كلّي ناله ي جدايي را براي همه سر مي دهد .
4- نيستي ( نابودي - رسيدن به مقام فنا) را آرزو مي كند – روايت كتاب درسي نابودي و نفرين است .
5- پرده اوّل به معناي « نغمه و موسيقي» و پرده دوم به معناي « حجاب » است . ( پرده هاي ما دريد : رازهاي ما را افشاكرد .)
6- عشق ( به خدا ) مولانا خواستار ماندگاري عشق است .
7- زيرا روح نيايش و توجه به حق در تار و پود آن نهفته است ( نيايش ميل به وصل و شكايت از هجران ) .
• ص11
1-مصراع دوم بيت اول را مي توان به دو گونه خواند :
الف ) جز به راهي كه تو راهنماي من هستي نمي روم .
ب) جز به راهي كه تو آن را به من نمايي (نشان بدهی) نمي روم .
2-همه بيشي تو بكاهي همه كمّي تو فزايي .
3- نيايش هاي لطيف و زيبايي است لبريز از معارف ، آموزش هاي اخلاقي و اجتماعي .
4- علّامه الغيوب – ستّار العيوب ـ عزيز – جليل – جلال – بخشنده – حكيم – عظيم - …
• ص28
1- ستايش دادپيشگي و دادگري – ظلم ستيزي و طرد ظالم – نيرو بخشيدن – آزاد منشي – حمايت از مردم زحمتكش و دعوت آنها به اتّحاد . . .
2- همراهي و مبارزه مردم بر ضد ظلم و بيداد
2- زيرا خودبيني وناسپاسي به يزدان بر او چيره شد ، خود را جهان آفرين ( خدا ) خواند ، به هيچ نيروي برتري كه بتواند تكيه گاه او باشد اعتقاد نداشت ، پس دچار هراس شد . مردم از او روي گردان شده و ضحّاك بر او چيره شد .
3- مارهاي روييده بر دوش ضحّاك مظهري از اهريمن و تجسّم خوي اهريمني و بيداد و منش خبيث است .
4- مغز گوسفند را با مغز يكي از دو قرباني مي آميختند و بدين ترتيب هر روز يكي از دوتني را كه به قربانگاه مي آوردند ، نجات مي دادند .
5- حضرت ابراهيم (ع) : از بيم نمرود خانواده ي ابراهيم (ع) او را سه سال در غاري پنهان كردند . سرنوشت فريدون مثل حضرت موسي است ولي پرورش يافتن وي در غار شبيه حضرت ابراهيم است .
7- ضحّاك
8- جاي سوزن انداختن نبود . – شتر با بارش گم مي شد . – سگ صاحبش را نمي شناخت .
9- سرگذشت ملّتي در طول قرون و نمودار فرهنگ و انديشه و آرمان هاي آنهاست ، كتابي است درخور حيثيّت انسان و نمايشگر مردمي است كه در راه آزادگي و شرافت و فضيلت مبارزه كرده اند .
• ص35
1- الف) زمينه داستاني دارد .
ب) زمينه قهرماني دارد ( سياوش پهلواني است كه فنون رزم وبزم را نزد رستم مي آموزد . عبور او از آتش ، تقوا و پرهيزگاريش ياد آور خوي قهرمانان است ) .
ج) مبتني بر خرق عادت است ( گذر سياوش از آن آتش عظيم و جان سالم به در بردنش ماجرايي برخلاف عادت است ) .
د) داراي زمينه اي ملّي است ( اعتقاد ايرانيان را درباره چگونگي تشخيص بي گناهان از گناهكاران و عكس العمل مردم را در برابر آن نشان مي دهد ) .
2-سياوش با چهره اي خندان ، با كلاه خود زرّيني بر سر ، جامه ي سفيدي همچون كفن در بر ، تن به كافور آميخته و سوار بر اسبي سياه و معتقد بر بي گناهي خود تصوير شده است .
3-خروشان و غمناگ و گريان بودند .
الف) يكي تازي اي بر نشسته سياه // همي خاك نعلش برآمد به ماه
ب) زمين گشت روشن تر از آسمان // جهاني خروشان و آتش دمان
ج) نهادند بر دشت هيزم دو كوه // جهاني نظاره شده هم گروه
د) بيامد دو صد مرد آتش فروز // دميدند گفتي شب آمد به روز
5-در مقايسه با چنين اتّهامي ، عبور از دوزخ براي من آسانتر است .
6- در صورت اثبات بي گناهي خود ( « اگر بي گناهم رهايي مراست »)
7- به وسيله رستم كشته مي شود .
8-خيره سر ولج باز ، داراي شخصيتي ناپايدار ، ناتوان در تصميم گيري ،زود باور و دهن بین
• ص40
1- الف) شاعر خويشتن خويش را موضوع قرار مي دهد و از احساسات شخصي از خشن ترين تا نرم ترين آنها سخن به ميان مي آورد ، احساساتي مربوط به خدا ، خانواده ، انسانيت وطن و . . . با اين تفاوت كه نوع احساسات وي در برابر مسائل متغير است .
ب) زيرا كه يكي از سرشارترين حوزه هاي شعر است در اين نوع ادبي قرار دارد.
ج) زيرا شاعر علاوه بر منِ شخصي ، منِ گسترده خود را نيز مي تواند مطرح سازد .
د) چون تمامي آثار شعري در صورتي كه مصداق كامل شعر حماسي يا تعليمي نباشند ، غِنايي هستند .
2- بيت سوم ( عشق را خواهي كه تا پايان بري // بس كه پسنديد بايد ناپسند )
3- از عشق هر چه بگريزي ، بيشتر گرفتار مي شوي – درد عشق درماني ندارد .
4- عشق او دوباره مرا به بند كشيد و تلاش بسيار براي رهايي از آن سودمند نبود .
5- « كز كشيدن تنگ تر گردد كمند »
6- زشت بايد ديد و انگاريد خوب // زهر بايد خورد و انگاريد قند
• ص42
1- فروتني و بزرگ منشي و آزادگي و وارستگي او
2- تا به او بگويد خود را در برابر همه القابي كه به او منصوب كرده اند هيچ مي انگارد و اجازه داده است هر كس بر حسب اعتقاد خود هر چه مي خواهد درباره او بگويد . مهم اين است كه نبايد تحت تاثير ستايش يا نكوهش ديگران قرار گرفت .
3- هيچ كدام را ( من اين همه نيستم )
4- من هيچ يك از اينها ( كه ديگران درباره من گفته اند ) نيستم .
5- باز رفتند ( بازگشتند – برگشتند ) / بشوريدند (خشمگین شدند- اعتراض كردند ) / بيرون گرفت ( بيرون آورد ) / آواز داد ( فرياد زد - صدا زد)
6- ارادت : علاقه ، اخلاص و اظهار كوچكي در دوستي ، مشيّت الهي / اراده : خواست ، قصد ، ميل و آهنگ ، عزم و تصميم / مصاحبت : هم صحبت شدن با كسي ، دوستي / مصاحبه : گفتگو / اقامت : ماندن ، آرام گرفتن / اقامه : بر پاي داشتن
• ص43
1- بسته شده و در زنجير كه در زير آفتاب و بر در خيمه افتاده بود .
2- آري ، زيرا وقتي از غلام خواست كه در حضور ابراهيم خواص بخواند . شترها با شنيدن آواز غلام ، آب نخورده در صحرا پراكنده شدند .
3- خير ، ضمن تاكيد بر راستگويي امير ، از او دليل و برهاني نيز طلب كرد .
4- مهمان نوازي
5- ترتيب اجزاي جمله رعايت نشده است . – به همراه حرف « را » از حرف « مر» استفاده شده است . – آوردن جملات كوتاه ( بر خلاف نثر امروز كه معمولاَ َ جملات بلندترند ) – كاربرد فراوان افعال پيشوندي ( فراز رسيدم ، فروگرفتند . . .) آوردن لغات عربي و غير فارسي .
6- در گذشته به معني « امركرد – انجام داد» به كار مي رفته و امروز به معني«گفت » و امروزه براي احترام بجاي همه ي افعال امر مي تواينم از « بفرماييد » استفاده كنيم.
7- موسيقي و شعر تاثير عاطفي فراوان بر شنونده مي گذارد و حتي حيوانات را متاثّر مي سازد . متن درس نيز درباره تاثير موسيقي و شعر است .
• ص47
1- هم مي خواست او را بيازمايد و هم اينكه عشق فرهاد را ناچيز جلوه دهد . او را مايوس كند و در هم بشکند .
2- عاشقي پاكباز و حاضر جواب .
3- بگفتا دوري از مه نيست درخور // بگفت آشفته از مه دور بهتر
( ديوانه با ديدن ماه ديوانه تر مي شود )
4- « چه خواهي كرد » يا « چه چيز به او پيشكش مي كني » ، بعد از مصراع اوّل و قبل از مصراع دوم .
5- صادقانه ، تيزهوشانه و قاطع و رِندانه و دندان شكن .
6- « ياد نكردن از او( شيرين )»
7- سر ( جان خود )
• ص 50
1- از خود بي خود و مدهوش شدم .
2- تسكين ( ساكن شود : تسكين يابد ) : ساكت شود
3- « تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم // از پاي تا به سر همه سمع و بصر شدم »
• ص52
1- چون در تمام ابيات به موضوعي واحد ( شكر و شادي عارفانه / به سر آمدن دوراني تيره و پديدار شدن صبح اميد ) اشاره مي كند . ضمن آنكه برخي ( محمّد قزويني ) اين غزل را ناظر به وقايع تاريخي معيّني پنداشته اند ( رجوع شود به مقدّمه ي غزل ) پس در تمام ابيات به موضوعي مشترك از نظر تاريخي و سياسي اشاره شده است .
2- آري ، زيرا به تحوّلي اجتماعي ( پايان يافتن استبداد و تيرگي ) اشاره مي كند و همانگونه كه در مقدّمه ي درس آمده است مي تواند به يك واقعه ي اجتماعي ( سقوط دولت امير پير حسين و آغاز حكومت شاه شيخ ابواسحاق ) مربوط باشد .
3- ( خزان – بهار ) ، ( گل – خار ) ، ( صبح - شب) ، (تدبیر و تشویش )
4- الف) پريشاني – گيسو – دراز – نگار
ب) « آن همه ناز و تغنّم كه خزان مي فرمود // عاقبت در قدم باد بهار آخر شد »
5-بله « آخر» به معنی پایان و« شد » در معنی فعل اسنادی یا ربطی به کار رفته است.
6- « آن همه ناز و تغنّم كه خزان مي فرمود »،« نخوت باد دي و شوكت خارآخرشد »
7- شِكوه و گلايه ي حافظ از عدم توجّه به او و شكرگذاري در قبال پايان يافتن اين حقارت وشکر وشادی عارفانه از رسیدن به این منزلت .
• ص56
1- با شوق و اشتياق خودش كه گرما و حرارت شعله در مقابل آتش اشتياق او ناچيز است .
2- غبار – خماري – مثل يك لبخند ، خنده وار بودن
3- « آرزو هاي دو عالم دستگاه // از كف خاكم غباري بيش نيست »
4- سرسبزي گلستان به اندازه ي عمر كوتاه يك لبخند است ( خنده وار بودن گلستان نشانه ي كوتاهي و گذرا بودن زندگي و دنيا است ) .
5- غرقه – محيط – تنک آبي – كنار ( محيط : اقيانوس )
6- ناپايداري و بي اعتباري دنيا و زودگذر بودن عمر ( بي اعتباري زندگي انسان ) و اغتنام فرصت .
7- زيررا آنچه اينان بدان فخر مي فروشند عار و ننگي بيش نيست . شاعر مقام هاي اين دنيا را مايه ي ننگ مي داند .
8 « محيط » در اين بيت به معني « آگاهي ها و تصورات ما» است ( صنعت استعاره ) ، ( برخي آن را « دنيا» و « هستي انسان » هم معني كرده اند ) .
• ص57
1- عيب جو ظاهر بين و مجنون ، حقيقت بين است . عيب جو سطحي نگر و است و مجنون عميق نگر است .
2- ديده ي پاك و حقيق بين ، همه چيز را پاك و زيبا مي بيند ( چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد ) بر زيبابيني تاكيد مي كند .
3- هر دو شاعر به مضمون واحدي اشاره كرده اند ( فقط مخاطب در شعر وحشي ، مجنون و در شعر مولوي ، ليلي است ) . هر دو معتقدند با چشم حقيقت بين بايد به امور نگريست ، ليلي را از دريچه ي چشم مجنون بايد ديد .
4- بايد به صورت ( حور + «ي» نكره ) خوانده شود . چون « قصور » در مصراع بعد با «ي» نكره آمده است .
• ص 61
1- تاريك زار – غم اندود – سحركوشان – چندشناك – سنگردار و . . .
2- توصيف فرات ، ماه و ستارگان .
3- ( ديشب : شب عاشورا ) – ( امشب : شب شام غريبان )
4- « اگر دين نداريد ، لااقل در دنیای تان آزاده باشيد .»
5- زيرا نويسنده از احساسات شخصي در توصيف واقعه ي كربلا استفاده كرده است و آن واقعه ي عظيم را با شور و احساس توصيف نموده است .
• ص63
1- « آه دست پسرم يافت خراش // واي پاي پسرم خورد به سنگ »
2- اين كه از احساسات دروني ، عشق و انگيزه هاي دروني مادر ، عاشق و معشوق سخن مي گويد .
3- زيرا حرمت مادر را پاس نمي دارد .
4- در شعر شهريار فرزند ، سپاسگزار مادر و دلبسته اوست و برعكس در شعر ايرج ميرزا پسر ناسپاسي مي كند .
• ص66
1-كمال پرستش را در مستي مي داند ( مستي : سرمستي و از خود بی خود شدن عاشقانه ) .
2- « به شادي و آسايش و خواب و خور // ندارند كاري دل افگارها » كه با ابيات چهارم و پنجم حدودي ارتباط معنايي دارد .
3- باران شادي (‹ شاباش › استعاره از « قطره ي باران » است ) .
4- زيرا آينده نيز مانند گذشته ناپايدار است و خواب و خيالي بيش نيست .
5- « به خون خود آغشته و رفته اند // چه گل هاي رنگين به جوبارها » و همچنين با بيت ششم كه « چه فرهادها مرده در كوه ها // چه حلّاج ها رفته بر دارها » مي باشد ، ارتباط معنايي دارد .
6- واژه ي « حلّاج » عربي است . در واژه ي « برقصد » نيز ، تكواژ « رقص » عربي است .
• ص67
1- هي نگوييد « من » ، اين « من » شيطان است .
2- بين « نقص و كمال » / « عيب و جمال » / « خويش و غير » ، تضاد وجود دارد.
• ص70
1- « غم » در مصراع اوّل اندوه و ماتم اين جهاني ( با بار معنايي منفي ) و در مصراع چهارم غم عشق ( با بار معنايي مثبت ) يا غم فراق است كه حاصل آگاهي و مايه –ي شادكامي و سرمستي است .
2- زخم رزمنده را را به نشان و مدال تشبيه كرده است ، « زخم و نشان » هر دو بر سينه نشانده مي شوند . و هر دو مايه ي سرافرازي است . ( با زخم نشان گرفتن : كنايه از مبارزه اي افتخار آميز است .)
• ص 75
1-صفات انسان پر گو : ( آگنده گوش است ) – ( به نصايح ديگران توجّه نمي كند ) – ( نسنجيده سخن مي گويد ) – ( رازدار نيست ) .
صفات انسان كم گو : ( رازداري ) – ( نصيحت شنو بودن ) – (سنجيده سخن گفتن)
2-صدف ، 4
3- « نبايد سخن گفت ناساخته // نشايد بريدن نينداخته »
4- حذر كن ز نادان ده مرده گوي // چو دانا يكي گوي و پرورده گوي
كم آواز هرگز نبيني خجل // جوي مشك بهتر كه يك توده گل
5- افراد پر حرف به نصيحت و توصيه ي خير خواهانه ي ديگران توجّه نمي كند و سخن كسي را نمي شنود .
6- از آن نوع شعر تعليمي كه موضوع آن خير و نيكي است ( حوزه ي اخلاق ) .
7- شعر تعليمي دوران گذشته بيشتر شامل سروده هايي در زمينه ي اخلاقي و مذهبي و عرفاني بوده است ولي از انقلاب مشروطه به بعد ، مسائل سياسي و اجتماعي و روان شناسي نيز وارد شعر تعليمي جديد مي شود .
• ص 79
1- * وقعات غرايب كه خاص ، او را بود : رويدادهاي شگفت انگيزي وجود داشت كه فقط براي او رخ مي داد ( از اوسر مي زد) .
* خط جنيد بايد : حكم و فتواي جنيد لازم است .
* زبان دراز كردند : سخن چینی واعتراض و سرزنش كردند .
2- مصلحت انديشي و عافيت طلبي و عاقبت نگري قشيري را بيان مي كند .
3- بعد از آنكه خليفه تاييد جنيد را براي به دار آويختن « حلّاج » لازم شمرد ، او دستار و دراعه پوشيد و به مدرسه رفت و در جواب فتواي خليفه نوشت : حلّاج بر ظاهر حال ، كشتني است . به اين ترتيب پيش بيني حلّاج راست از آب بيرون آمد و هنگام تاييد حكم جنيد در لباس متشرعان رياكار بود .
4- در آمدن به صورت اهل شريعت تا در لباس اهل تصوّف و طريقت ، حكم قتل منصور را تاييد نكرده باشد .
5- زيرا شبلي از حقيقت سخنان حلّاج آگاه بود و براي موافقت و همراهي با مردم گلي به طرف او پرتاب كرد و حلّاج از او كه مي دانست ، توقع نداشت .
6- زيرا مريدانش نسبت به او فقط گمان نيكو داشتند ( مقلّد او بودند ) و « گمان نيكو داشتن به كسي » از « فروع دين » است در حاليكه منكران او به « توحيد و شريعت » كه از « اصول دين » است معتقد بودند و براي يك اصل ديني قيام كرده بودند آن هم اصل توحيد .
7- زينت بخش چهره مردان خدا ، خون و شهادت آنها است ( آبروي آنها در گروِ شهادت آنها است ) .
9- وقعات غرايب – كارهاي عجايب
• ص 82
1-فساد اجتماعي حاكم بر جامعه ( چنين راه ناهمواري سسب مي شود همه افتان و خيزان بروند )
2- پديده رشوه خواري
3- كمّيّت و اندازه اهمّيّت ندارد . آنچه مهم است ، نفس عمل است . « بدي و حرام » چه كم باشد چه زياد ، بد است و حرام است .
پاسخ خود آزمایی زبان فارسی2 پیش دانشگاهی
ترم دوم
ص 88
1- مقصود از « اسب سياه » و « لؤلؤ تر » به ترتيب « ابربهاري » و « باران » است .
2- ابر بهاري را به اسبي سركش تشبيه كرده است كه از ضربه هاي سم اش بر صفحه – ي آسمان ، باران همچون مرواريد مي بارد .
3- « مشك سياه » در شعر منوچهري استعاره از « سياهي گوش كبك » و سياهي داخل گلبرگ لاله ، « داغ لاله » است . در « ثمين » نيز استعاره از « قطرات باران و شبنم » است كه بر گلبرگ هاي لاله مي نشيند .
4- « خرگه » خيمه ي باشكوه و منفرد شاه و « خيمه » محل اسكان سربازان است ، چون لاله بلندتر از سبزه ها است و شكوه و جلوه ي آن بيشتر و تعداد آن كمتر است و سبزه ها به تعداد بي شمار لاله ها را احاطه كرده اند . لاله را شاهي در ميان خيل سربازان انگاشته است .
5- مسمّط
6- گويي بطّ سفيد : تخيّلي / مست و هشيار : نمادين – تخيّلي / راه بي نهايت : نمادين – تخيّلي / شب كوير : نمادين – تخيّلي – واقعي / سپيده ي آشنا : واقعي – تخيّلي
7- وقتي به آموخته ها و اطّلاعات خود تكيه نكند و به تجربه هاي عاطفي و برقراري ارتباط با دنياي برون بپردازد . صيقل دادن و شفّاف ساختن روح و انديشه شرط آفرينش آثار ماندگار است .
ص 92
1-« سيم » : برف و « كمربند آهنين » : سياهي دامنه و بخش مياني كوه مي باسند كه هر دو استعاره مي باشند .
2- بلندي و رفعت دماوند كه به صورت حسن تعليلي شاعرانه بيان شده است
( حسن تعليل : ارئه ي بياني شاعرانه براي امور واقعي )
3- زيرا « مشت » صفت انسان بر پا خواسته و معترض است . حال آنكه دماوند خاموش است و قلبي منجمد دارد .
4- زيرا مي خواهد « از دم ستوران و اين مردم نحس ديو مانند وارهد » و از مصاحبت و همنشيني با مردم ديو سيرت بيزار است .
5- « ورم » استعاره از « برآمدگي كوه دماوند » است كه شاعر آن را نتيجه ي آماس دل منجمد و دردمند زمين مي داند . « كافور » استعاره از « برف » براي التيام و كاهش ورم مي باشد .
6- لب دوختن آزاديخواهان در دوره ي قاجاري و اختناق و استبداد حاكم بر جامعه .
7- شاعر يا هر انسان آزاديخواه ديگر كه جانش در آتش مبارزه سوخته است .
8- دماوند نماد آزاديخواهان ، دردمندان و روشنفكراني است كه انزوا و سكوت اختيار كرده اند ، اگرچه آتش آزاديخواهي در دل و جانشان شعله ور است ( خود شاعر نيز مي تواند باشد ) .
9- ابيات 4و5 / 6و7
94
1-چون توصيف او از نوع توصيفات واقعي است ، تصويري دقيق از معماري ، جغرافياي طبيعي و زيستي ، وضعيت اقتصادي و نظامي و جمعيتي ارائه داده است .
2- توصيف واقعي
3- -« روي از سوي جنوب » : به سمت جنوب ، به طرف نواحي جنوب
- « سه جانب آن با آب دريا است » : از سه طرف آب دريا آن را احاطه كرده است ( شبه جزيره ) .
4-در حومه ي شهر طرابلس ( آن سوي حصار و باروي شهر ) خانه اي جز دو يا سه استراحتگاه ( كاروان سرا ) وجود ندارد .
5- « مشهد » اسم مكان است . از مصدر شهادت به معني « مكان حاضر آمدن مردم » ، « شهادت گاه » و « مقبره ي شهيدان » است . در اين درس به اماكني اطلاق شده كه در اطراف مقابر متبرّكه ساخته شده و محل استراحتگاه مسافران بوده است . (كاروانسرا)
6- دقّت ، تيز بيني كه ناشي از مشاهده ي دقيق است و در مجموع ارئه ي توصيفي دقيق و گويا همراه با بيان اطّلاعات واقعي ، بيان صادقانه و بي پيرايه نثر ساده و مرسل است .
7- « آدينه » كه به معني « جمعه » است . چون در اين مساجد روز جمعه نماز جماعت برپاي مي داشتند .
1- خندق
2- نايژه : لوله / پاژه : ديواره – پاشويه
99
1-« صفات مثبت » : بي باك ، صبور ، قهرمان ، فروتن ، بي چشم داشت نوزش ، بي نياز از آب و . . .
« صفات منفي » : بي برگ و بار ، بي بهره از شوق و شور جوانه زدن و شكفتن ، بي ثمر ، بي گل و . . .
2- بيد
3- خيال
4- كشور سبز آرزوها ، چشمه ي موّاج و زلال نوازش ها ، اميدها و انتظار ، سرزمين نجات . . . ( پراگراف اوّل صفحه ي 97 )
5- حضرت علي (ع) – سر در چاه فرو بردن و گريستن ايشان و نيز ناله هايشان در نخلستان هاي كوفه .
6- حصار عبوس غربت – پراونه ي شوق – كاسه ي فهم هاي پليد – لبخند نوازش – مشت خونين بي تاب قلب – باران غيبي سكوت – دامن حرير الهه ي عشق .
7-« مزرع سبزفلك ديدم و داس مه نو // يادم از كِشته ي خويش آمد وهنگام درو » ( حافظ )
9-مهتاب
10- زندگي شهري را زشت و پلشت و پريشان كه نظمي عاقلانه آن را از عواطف و احساسات تهي كرده است . رندگي روستايي كه شاعرانه و پاك و معصومانه است . و ادراك مصلحت بين عقلي در آن راه ندارد .
11- شب ها به مهتاب روشن است و يا به قطره هاي درشت باران ، ستاره ، مصابيح آسمان .
103
1-شاعري در نزديكي تو است كه چنگي ساده تر از ارغنون تو دارد . آواي سبك و لطيف تو زودتر از نيايش من به سوي آسماني كه در انتظار آن است بالا مي رود .
2- الف) اختر شب از كنار كوهساران سر خم مي كند تا صداي تو را بشنود .
ب) صداي تو ، صداي درّه اي است كه در سايه خفته است .
ج) ناله هاي پر هوسي كه از زبان شاخه شنيده مي شود .
3- تركيب موزوني از دلپذيرترين صداهاي طبيعت و مبهم ترين آه هاي آسمان ها
4- تصنيف « مرغ سحر ناله سر كن // داغ مرا تازه تر كن » از ملك الشعراي بهار.
5- آسمان - اختر شب – نيزار – امواج – چشمه سار – جنگل – كوهسار – ساحل
6-صداي شيرين ( صداي شنيدني ، شيرين ، چشيدني ) – آواي سبك ( آواي شنيدني ، سبك لمس كردن ) – زمزمه سوزان ( شنوايي ، لامسه ) – دم لطيف ( شنوايي ، لامسه )
107
1- تابستان ها مي آيند ، چند تا خر دارند و دو برابر آن سنگ ، زن هاشان به خوشه چيني و گدايي ، مردهاشان به آهنگري مشغولند ( صفحه ي . . . )
2- از خودشان هم طبيب دارند ، هم ماما و هم مستجاب الدّعوه از مازندران قو مي آوردند و برنج و زغال از ساوجبلاغ ، قند و توتون و پارچه .
3- آبريزان : افرازان
4- پوشاندن سقف خانه ها با تير و ساختن ديوارها از سنگ و چينه و خشت و گل سفيد . گچ كاري امامزاده بكاربردن توفال در سقف خانه .
5- عبارت وصفي است . نوع آن صفت بيانيِ مركّب و نقش آن مسند است .
115
1- تا به طور غير مستقيم به شيخ بوعبدالله باكو بفهماند جايگاه افراد متكبّر و خودبين ، دوزخ است .
2- تمام حكايت هاي اسرارالتّوحيد بطور عام مصداق چنين شيوه اي هستند ، امّا بطور خاص در حكايت هاي « غرور شكني » ( سطر سوم حكايت ) و « پاكبازي » ( عكس العمل شيخ در مقابل جمله ي امير مقامران ) به اين موضوع اشاره دارد .
3-هر چه نگاه كردم ، هيچ كس را بدتر از خود نديدم ( در حكايت انسان راستين ) .
4-- « به قول مردمان خطّي به وي فرو نتوان كشيد .»
5-- « انسان راستين »
6-- با بياني غير مستقيم و تمثيلي از طريق جملاتي كوتاه و موثّر آنان را تربيت مي كردند .
7-- بهتراست خود را گناهكار بدانم .
8- فرود آمد – فرو مي راند – باز كنيم – برخيزد – درآمد – فرو نتوان كشيد
9-- شيخ بوعبدالله بشكست / با خويش رسيد / او را تصديق كرد / گفت : به راست باختن و پاك باختن / . . .
10- ريختن خاكستر بر سر پيامبر (ص) به وسيله ي زني از ياران ابولهب
122
1- فروتن ، ساده و شكيبا
2- چون همه چيز را در حال تغيير مي ديد از هيچ پيشامد جالبي زياده اظهار شادماني نمي كرد و از هيچ حادثه ي سوئي نيز به شِكوِه در نمي آمد .
3- اگر انسان نمي تواند در اوج افلاك و آفاق معنويّت پرواز كند ، لااقل از فروافتادن در دام ماديّات و روزمرّه گيها بپرهيزد ( كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ // كار ما شايد اين است / كه در افسوس گل سرخ شناور باشيم ) .
4- من دنيا را از شما دريغ نمي دارم بلكه شما را از دنيا دريغ مي دارم ( دنيا را ناكام از تسلّط بر نفس آنها مي كند ) .
5- جنگ هاي صليبي و حمله ي مغول به ايران
6- جنگيدن براي بوجود آوردن امكان زيستن ( به شيوه اي از زندگي حيوانات كه جزو قوانين جنگل است و ضعيفان را پايمال قدرت زورمندان مي كند ) .
7- بينش مندي ( بصيرت و معرفت باطني از امور ) ، زيرا در نظر او دانشمندي ( علم حصولي يا اكتسابي يا ظاهري يا دنيايي ) نوعي دانايي است كه هيچگاه نمي تواند به عمق و ژرفاي مبهمات زندگي راه يابد ، زيرا درك معمّاي هستي در نظر عرفا نيازمند آن است كه « پشت دانايي اردو بزنند » و از طريق كشف و بهبود و اشراق ( ماوراي علم و عقل ) حقيقت هستي را جستجو كنند .
8- هر گونه اهانت و ايذا را با خونسردي و كم زني مقابله مي كرد ( آخرين پراگراف صفحه ي 127 چاپ 81 است كه ( اين پراگراف در چاپ 83 حذف شده ) دانشمندي زمينه ساز غرور مي شود و محدوديّت ايجاد مي كند ) .
9- زيرا گاندي هم مثل مولانا منادي سلم ( صلح ) و دوستي بود و از زندگي فقط به قدر ضرورت ، خود را بهره مند مي كرد و بيش از قدر ضرورت را موجب دور افتادن از خط سير روحاني خويش مي يافت .
10-نه آيا بايد شكر كني كه باز تو راكبي و او مركوب
11-وارستگي – رهايي از تعلّقات مادّّي
12- كتاب « پلّه پلّه تا ملاقات خدا » روايت داستان گونه اي است از زندگي مولانا كه به قول دكتر زرّين كوب به اشعار ناسروده ي مولانا يعني زندگي و سير سلوك آدمي مي پردازد و درك عميق اشعار سروده شده ي او را ممكن مي سازد . انتخاب معادل هاي دقيق براي كلمات عربي از ويژگي هاي زباني كتاب است ; ( خاك نهادي : تواضع ) ( دل نهادگي : تعلّق خاطر ) .
127
1- منظور نويسنده پذيرش بي چون و چراي مشيّت الهي است و پذيرفتن اين نكته كه « هر چه پروردگار براي بنده بخواهد بهترين است .» اين حالت توكّل و تسليم موجب آرامش روحي و كاهش دل نگراني ها مي شود و به شخص مقاومت و استحكام روحي مي بخشد .
2- نويسنده عالم افسانه ها را پررنگ و نگار و پرّان و نرم مي داند .
3- تشرّع و عرفان / عشق و زندگي عملي / شوريدگي و عقل / همدم كودك و دستگير پير .
4- سخن سعدي به همه شبيه است و به هيچ كس شبيه نيست ، در زبان فارسي احدي تنوانسته است مانند او حرف بزند و در عين حال نظير حرف زدن او را هر روز در كوچه و بازار مي شنويم .
5- ر.ك به حكايت دهم ار باب چهارم بوستان ، مفهوم كلّي حكايت آن است كه نبايد با فرومايگان مقابله به مثل كرد . اگر جاهلان همچون سگ ، با دندان بي خردي خود وجود خردمندان را آزرده كنند ، خردمند چاره اي جز سكوت ندارد ، همانگونه كه سنگي بي ارزش مي تواند گوهر گرانبها را بشكند .
6- نوعي حركت ميان يورتمه و قدم زدن ( حركتي است كه با خم كردن پشت همراه است و به راه رفتن شتر مي ماند ) .
7- زيرا دامنه ي كلام سعدي به قدر كافي وسعت دارد و ناآگاهي از مفهوم يك لغت يا نفهميدن معناي يك بيت مجموعه ي اثر را نا مفهوم نمي كند . هميشه قرائن و نشانه هايي براي درك مفاهيم دشوار در ساير ابيات وجود دارد .
8- نويسنده با فروتني اعتراف مي كند كه قدم در ميداني نهاده كه سعدي يكّه تاز آن است . خود را همچون بيماري مي پندارد كه كه به مرض استسقا ( سيري ناپذيري از آب ) دچار است و كلام سعدي همچون آبي عطش او را فرو مي نشاند و مي گويد كه ميدان براي فعّاليّت نوشتن باز بود . من هم بسيار مايل به نوشتن بودم پس چون همه ي امكانات فراهم بود به اين كار دست زدم .
131
1- فرقه ي نقشبنديّه يكي از سلسله هاي صوفيه شامل پيروان خواجه محمّد نقشبند كه پيرواني در هندوچين ، تركستان ، تركيه و جاوه ، در ايران در كردستان و نيز عراق دارد . كتاب « رشحات عين الحيات » تاليف علي ابن حسين واعظ كاشاني درباره ي اين فرقه و آداب و طريقت ايشان است ( فرهنگ معين – جلد ششم ) . اين سلسله نَسَب خود را به معروف كرخه ( عارف قرن سوم و چهارم ) از شاگردان امام رضا(ع) مي رسانند . آنان اهل سنّت هستند ولي به اهل بيب پيامبر (ص) و ائمّه ارادت خواص دارند . اين سلسله از صوفيان محتاط اند و به شريعت نزديك اند يعني سماع به جا نمي آورند ولي صوفيان سماع كار را هم كافر نمي دانند جامي از برجستگان اين فرقه بود .
2- به دليل تولّد در خرجرد جام و اِرادتي كه به شيخ احمد جامي داشت .
3- هر چه در نوشتن حروف رنج ببري بيهوده است ، باد تند آن را به سرعت پاك مي كند و از صفحه ي ريگ محو مي كند .
4- مي گفت براي تسلّي خاطر خود مي نويسد و از نام ليلي ياد مي كند و با اين نام دل خود را آرامش مي دهد .
5- نام ليلي كه سبب اعتلاي وجود او شده است .
6- بيان اين آموزش معتبر عرفاني كه : جان مايه ي حيات آدمي ، عشق است و بي عشق ، آدمي همچون حيوان مي شود . « حيات از عشق مي شناس و ممات ، بي عشق مي ياب ، سوداي عشق از زيركي جهان بهتر ارزد » ، « عين القضاه همداني »
7- ياد معشوق موجب تسلّي خاطر و رفعت و بلندي عاشق مي شود . اگر وصال ناممكن است يادآوري خاطره و نام معشوق ميسّر است .
8- « خر » در تركيب « خرگمشده » در معناي حقيقي خود يعني ،« حيوان باربر» بكار رفته و در مصراع دوم معناي غير حقيقي دارد زيرا استعاره از مردي است كه از موهبت عشق بي بهره است .
137
1- لباس راسته ( لباس دراز و بي چين ) و بر روي آن عبايي مي پوشيد ، يك چشمش كمي پيچيدگي داشت ( پاراگراف آخر صفحه ي 133 ) .
2- سبب ادامه ي شيوه ي او در خطّاطي بوسيله خوشنويسان پس از كلهر شد .
2- بيان ساده و روان و جذّاب / به كار بردن جملات كوتاه ( ايجاز ) / توصيف دقيق جزئيّات و وضع ظاهري و حالات شخصي افراد / استفاده از زبان عاميانه . . .
3- هنگام توصيف لباس ميرزا زضا كلهر / توضيح درباره ي شيوه تراشيدان قلم بوسيله ي كلهر / توصيف حالات فيزيكي ميرزا هنگام خطّاطي ( نفسه زدن ) .
4- خش خش ، چِك چِك ، تق تق ، وِز وِز ، جَر جَر . . . ( « نام آوا » يا « اسم صوت » كه با اصطلاح دستوري « صوت » متفاوت است ) .
5- يك كلمه را بدون برداشتن قلم و ايجاد مكث و فاصله ، از ابتدا تا انتها مي نوشت ( درواقع حروف يك كلمه را بدون قطع و ايجاد فاصله مي نوشت ) .
6- ( سر هم رفته : روي هم رفته ، در مجموع ) / ( از كار درآودن : تمام كردن به پايان رساندن ) / ( سروا زدن : سرباز زدن ، خودداري )
7- در مجموع ميرزا رضا كلهر مردي اهل سياست معرفي شده كه گاهي بدون پرده پوشي از رفتار حكومت انتقاد مي كرده است . ( پراگراف آخر صفحه ي 136 )
8- ميرزا عبّاس خان ( قوام الدّوله ) ، ميرزا محمد حسين فروغي ( ذكاء الملك ) ، ميرزا زين العابدين شريف قزويني ، سيّد محمود ( صدرالكتاب ) ، ميرزا حسن خان مشير الملك ( مشيرالدّوله ) . . .
9- ( حبس كردن نفس : نفس نكشيدن در مدّت طولاني ) / ( نفسه زدن : بازدم طولاني و كشيده پس از حبس نفس ) .
10- خبر تلخ – صداي لطيف – خنده ي شيرين – قيافه ي با نمك – شعر شيرين – كلام و سخن روشن – فرياد تلخ – جيغ بنفش . . .
بوي دهن تو از چمن مي شنوم / از صداي سخن عشق نديدم خوش تر / مثل اين است كه شب نمناك است .
ببين چه مي گويم / حرفهايم مثل يك تكّه چمن روشن بود / از اين شعر تر شيرين زشاهنشه عجب دارم .
11- خط تحريري همان خط شكسته ي نستعليق است .
149
1- سفارش خليفه به احمد اين بود كه : اقدام به آزادي بودلَف كند ولي نامي از نياورد و چه كم و چه زياد پيغامي از خليفه به افشين ندهد .
2- با چشمان بسته ، شلواري بر تن ، بر فرشي چرمي نشسته و جلّاد نيز با شمشير برهنه بر بالاي سرش ايستاده .
3- انتظلر داشت او را با آوردن عذري بازگردانند . درحاليكه آنان بنابر عادت ديرينه به پيشواز او آمده ، وي را به درون خانه راه داده بودند .
4- زيرا مي دانست او به شفاعت و به منظور نجات دوست خود ، بودلَف ، آنجا آمده است .
5- بخاطر اصرار بيش از حد افشين و نيز منزلتي كه او نزد خليفه يافته بود « در نتيجه خدمات افشين و برانداختن بابك خرّم دين » .
6- « هركسي آن كند كه از اصل و گوهر وي سزد . »
7- مي گويد : « يا اميرالمؤمنين خون مسلماني ريختن نپسنديدم و مرا مزد باشد و ايزد تعالي بدين ، دروغم نگيرد و چند آيت قرآن و اخبار پيغامبر(ص) بياورده » .
8- بيان صريح و دقيق – رعايت ترتيب و توالي اركان جمله – آوردن جملات كوتاه ( ايجاز ) و نيز جملات طولاني ( بنابرضرورت ) – توصيفات زيبا و دقيق .
9- احمد بن دؤاد قاضي ( شخصيت اصلي ) و اسماعيل بن شهاب ، راوي است .
157
1-داشتن عينك / كراوات ، تعليمي . . .
2- داستان به روايت اوّل شخص مفرد نوشته شده و راوي آن دانش آموزي كلاس پنجم ابتدايي و در واقع رسول پرويزي است / زمان حدود سالهاي 1311 ( پرويزي متولد سال 1300 و متوفّي به سال 1356 است .) مكان شيراز- محل تولد نويسنده بوشهر است .
3- باد دقّت عينك را از جعبه بيرون آورد و آن را به چشمش گذاشت ، دسته ي سيمي را به پشت گوش راست گذاشت و نخ قند . . .
4- لحظه اي كه نخستين بار ، راوي ، عينك بر چشم مي گذارد و چيزهايي را مي بيند كه پيش از آن نديده بوده است .
5-به كار بردن جملات بلند / توصيف دقيق جزئيّات / استفاده از گويش عاميانه / نثر ساده و شكسته
6- الف: ( سن و سال ) // ب: ( صحنه ي تئاتر ) // ج: ( نوعي حشره ي آفت زاي گياهي)
7- مي خواستي زودتر بگي ( بگويي ) / مگه ( مگر ) اينجا دسته ي هفت صندوقي آوردن ( آورده اند )
8- منظور از « چشم مسلّح » چشمي است كه بوسيله ي ابزارهايي از قبيل عينك ، تلسكوپ و غيره قدرت بينايي آن افزايش يافته و در اين درس منظور از « چشم مسلّح » چشمي است كه داراي عينك است .
163
1-از زبان اوّل شخص مفرد ( كودك دبستاني / احتمالا خود نويسنده )
2- حفظ زبان ملّي
3- اهمّيّت حفظ زبان ملّي و حكم دشمن را كه از اين پس هيچ كس نبايد به زبان ملّي خود شخن بگويد .و بنويسد ( اجبار مردم به سخن گفتن به زبان بيگانه ) .
4- وطن پرستي / مبارزه با دشمن
5- نوشتن جمله ي « زنده باد ميهن » به وسيله ي معلّم .
6- هنگامي كه وسيله ي وحدت ملّي در برابر تهاجم بيگانگان باشد .
7- آگاهي از اينكه معلّم ، فردا آنها را ترك خواهد و ديگر كسي نيست كه زبان ملّي و ميهني آنها را تدريس كند .
8- هنگامي كه بدون اطّلاع كسي ، قصد انجام كاري درباره ي او داشته باشند ( در غياب كسي براي او نقشه اي طرّاحي كرده باشند ) .
169
1- علوم مختلف ملل مشهور و آثار علماي طراز اوّل قديم در دسترس علماي اسلامي قرار گرفت و مسلمانان از راه مطالعه و تحقيق در آن كتب با اين علوم آشنا شدند و آنها را با همديگر درآميختند .
2- شاگردان ايراني دارالفنون كه دست به ترجمه ي كتابهايي زدند كه معلّمان اروپايي اين مدرسه ، آنها را در اختيار آنان قرار داده بودند .
3- تاثير در ساخت فرهنگي فرد و جامعه ( بيدار كردن مردم ) / غني ساختن گنجينه واژگان زبان فارسي / پويا تر كردن نثر فارسي / رواج دادن ساده نويسي / رهانيدن شعر فارسي از حالت يكنواختي گذشته / جهت بخشيدن به كار نويسندگي و شاعري / رواج علوم و روش هاي تحقيق .
4- هيچ بخشي از « صوت و معناي » اثر اصلي از بين نرود / سبك مؤلّف حفظ شود / پيام او تحريف نگردد .
5- در ترجمه ي ارتباطي ( آزاد ) توجّه مترجم ، بيشتر به گيرنده ي پيام ( خواننده ) است ، يعني سبك مولّف ( ساختهاي صوري ) حفظ نمي شود و از محتواي اثر او نيز بخش هاي ناآشنا حذف مي شود .. درحاليكه در ترجمه معنايي ( تحت الّفظي ) مترجم بيشتر به فرستنده پيام ( نويسنده ) مي انديشد و پيوسته مي كوشد تا حد امكان ساختهاي زبان مبداء را وارد زبان مقصد كند . بنابراين ترجمه ارتباطي بر خلاف ترجمه ي معنايي ، راحت تر خوانده مي شود .
6- ترجمه ي آزاد از اشعار « مارگوت بيگل » : ( مي خواهم آب شوم / در گستره ي افق / آنجا كه دريا به آخر مي رسد / و آسمان غاز مي شود / مي خواهم با هر آنچه مرا در برگرفته يكي شوم / حس مي كنم و مي دانم / دست